گرچه انجام هر گناهى چه كوچك و چه بزرگ جايز نيست اما گاهى امرى پيش مىآيد كه مصلحت آن از مفسدهى گناه بيشتر است كه در اين موارد به حكم عقل و شرع بايد بخاطر «اهمّ»، «مهمّ» را ترك نمود. مثلاً سوگند دروغ از گناهان كبيره است، ولى اگر نجات جان مسلمانى از دست ستمگرى، به آن بستگى داشته باشد، چنين سوگندى نه تنها گناه نيست بلكه واجب است. يا مثلاً دروغگويى حرام است، ولى طبق احاديث در سه مورد جايز مىباشد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «از هر دروغ در روزى (روز قيامت) بازخواست مىشود، جز در سه مورد: فردى كه در جنگ با دشمنان دين نيرنگ (دروغ) زند كه گناهى بر او نيست. و شخصى كه ميان دو نفر سازش دهد، با يكى بگونهاى برخورد كند و سخن بگويد كه با ديگرى به گونهى ديگر ملاقات نمايد، و منظورش اصلاح بين آن دو باشد. و نيز مردى كه به همسرش (يا افراد خانوادهاش) چيزى را وعده دهد كه قصد انجام آن را ندارد.»(340) غيبت و ذكر عيوب مسلمين در غياب آنها از گناهان كبيره است و در آيات و روايات شديداً از آن نهى شده است. امام صادق عليه السلام در تعريف غيبت فرمودند: «الغَيبة أنْ تَقول فى أخِيك ما سَتَره اللّه عليه»(341) «غيبت آنست كه دربارهى برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند آن را پنهان داشته است.» و خداوند در بارهى زشتى غيبت مىفرمايد: «و لا يَغتَب بعضكم بَعضاً اَيُحبّ اَحدكم اَن ياكل لَحمَ اَخيه مَيتاً فَكرِهتُموه» (342) «اى مؤمنان! بعضى از شما بعض ديگر را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهى خود را بخورد؟ به يقين همهى شما از اين امر كراهت داريد. (پس از غيبت كردن هم كه مانند خوردن گوشت برادر مردهى خود است كراهت داشته باشيد)» در زشتى و بزرگى گناه غيبت، به ذكر دو حديث اكتفا مىكنيم: 1- رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «الغيبة اسرع فى دين الرجل المسلم من الاكلة فى جوفه»(343) «اثر غيبت در (نابودى) دين مسلمان، سريعتر از اثر بيمارى خوره در خوردن درون انسان است.» 2- خداوند به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد: «من مات تائباً من الغيبة فهو آخر من يدخل الجنة و من مات مصرّاً عليها فهو اوّل من يدخل النار»(344) «كسى كه بميرد در حالى كه از غيبت توبه كرده باشد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود و كسى كه در حالى كه اصرار بر غيبت داشته باشد، بميرد، اولين كسى است كه وارد دوزخ مىگردد.» اما همين غيبت در بعضى از موارد جايز بلكه واجب است. مرحوم عالم بزرگ استاد اعظم شيخ مرتضى انصارى مىفرمايد: هرگاه در غيبت كردن مسلمان هدف صحيح و (مهمى) باشد كه بدست آوردن آن هدف بدون غيبت ميسر نيست، غيبت كردن او روا است، بنابراين موارد استثنا به عدد خاصى انحصار ندارد. سپس مواردى را كه غيبت كردن روا است بر مىشمرد، مانند: 1- غيبت از متجاهر به فسق (آن كس كه آشكارا، گناه مىكند) در همان مورد گناهان آشكارش. 2- غيبت از ظالم و اظهار بدىهاى او چنانكه در قرآن مىخوانيم؛ «لا يحبّ اللّه الجَهر بالسُّوء مِن القَول الاّ مَن ظُلِم» «خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بدىها را اظهار كند، مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد.» 3- غيبت كردن در مشورت. 4- در صورتى كه قصد جلوگيرى غيبت شونده را از گناه داشته باشد. 5- آنجا كه غيبت موجب قطع فسادى مهم شود.(345) بنابراين گناهان در بعضى از موارد بر اساس قانون «ترجيح اهم بر مهم» استثناءاتى دارند، و شناخت اين موارد لازم است تا كار نيكى به عنوان گناه و يا گناهى به قصد كار نيك انجام نشود. يادم نمىرود كه در زمان رژيم سابق، شخصى مىگفت: مگر غيبت حرام نيست، پس چرا شاه را غيبت مىكنيد؟ اين گونه اعتراضها بر اثر عدم شناختِ ضوابط و استثناها است.
340) كافى، ج2 ص342 (باب الكذب حديث 18). 341) كافى، ج2 (باب الغيبه حديث 7). 342) حجرات، 13. 343) كافى، ج2 ص356. 344) المحجة البيضاء، ج5 ص252. 345) مكاسب شيخ انصارى، ص45و46
|